گنجشک و آتش

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...

 آن را روی آتش می ریزم !


گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

/ 1 نظر / 8 بازدید
یه آشنا

سلام کیمیا خانم به قول خودت بالاخره اومدی و مطلب گذاشتی .امان از دست این امتحانات !مطمئنم که خیلی عالی پاس کردی .امیدوارم همیشه موفق و موید باشی به همراه مامانی و بابایی و داداشی[لبخند]