خاطراتــــ تنهــــایی(سوم)

کپی بدون درج منبع 100%ممنوع. مرسی.

 

نامـــه

 

همیشه دوستش داشتم ولی او هیچ وقت سراغی از من نمی گرفت،

دلم خیلی هوایش را کرده بود؛

تا این که امروز یک نامه از او برایم رسید،

خیلی خوشحال شدم،نامـــه را باز کردم؛

نامه ی خداحافظی بود.

چشمانم از اشک پر شد؛

اینقدر دوستش داشتم وحالا سهم من از او فقط یک نامـــه بود...

امضا:کیمیا

   

پ.ن:مامانم گیر داده که از بابات پیانو یاد بگیر.تازه میگه باید از بابا هم جلو بزنی.آخه چه جوری؟!نمیدونین که این نت های لعنتی چقدر سختن.بابای          

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
جمی

من منظورم تبادل لینک بود عزیز[ماچ] دلم

جمی

خوب من که اسمی از سایتم ندیدم تو سایتت[ناراحت]

رها

اووووف دختر از الان سرتو ب دوست داشتن گرم نکن باو! اینجوری بد ضربه میخوری! البته اقتضای سنه!اما سخته!

بیتاپاشا

بیانو رو ولش مثل من بیا تو کار گیتار حال میده وقتی انگشتت رو میزنی رو تارهاش همین طور احساساتت میریزه بیرون منم با رهاجون موافقم خودم تجربه کردم دیدم تو13سالگی نمیشه گذاشتم واسه15سالگی اونموقع هم نشه ان شا...18سالگی

بیتاپاشا

بیانو رو ولش مثل من بیا توکار گیتار وقتی دست میزنی به تارهاش احساساتت میریزه بیرون

بیتاپاشا

کیمیا دوست خوب من این جمی پسره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه پسره بگو بکشمش با اجازه ی کی این به تو عزیز دلم میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من غیرت دارم ها

bitapasha

خوشحالم که این سعادت رو داشتی که اخلاقم رو بدونی از این پسرخالت خوشم اومد باید یه بار باهاش بحرفم جمی عزیز با زبان خوش میگویم که دیگر از این غلت ها انجام ندهید وب رو عوضیدم ها کیمی