خاطرات تنهایی

نوشته ی خودمه،کپی ممنوع.مرسی.

مثل آنوقت هــــا

خیالم از دستم شاکی است،

آخر او را در قفس زندانی کرده ام؛

راستش را بخواهی همه اش تقصیر تو است؛

هر وقت رهایش می کنم زود می آید پیش تو.

دلم می گیرد،

ای کاش باز هم مثل آنوقت ها خیالت با خیال من همبازی می شد...

امضا:کیمیا

پ.ن:وب همه تاریک شد منم مثل شما چراغا رو خاموش کردم.

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
❤FATIMA❤

سلام خانومی وبتو با اسم ღ♥ღ تنهایـﮯ های نمنــاک من ღ♥ღ لینک کردم[ماچ][قلب][چشمک][لبخند][تایید] بابای[خداحافظ]

جمی

لینک کردن ینی چی؟ میشه یادم بدی؟

mobina

azizamiiii[ماچ][بغل]

نیوشا

با اسم وبم دیگه... با افتخار لینک شدی کلم......

shahab

اگه خودت نوشتی خوفه[نیشخند]

جمی

خودت نوشتیییییییییییییی؟[گل]

جمی

من تبادل لینک کردم باهات تو هم بکن

رها

عالی بود :) آورین اگه اینجوری ادامه بدی خیلی خوب میشه :)[گل]